سهزاب گوشه بهشت
يا أحْمَدُ! هَلْ تَعْرِفُ ما لِلزّاهِدِينَ عِنْدِي؟قالَ: لا يا رَبِّ.
قالَ: يُبْعَثُ الْخَلْقُ وَيُناقَشُونَ الْحِسابَ وَهُمْ مِنْ ذلِكَ آمِنُونَ.
إنَّ أدْنى ما أُعْطِي الزّاهِدِينَ فِي الاْخِرَةِ أن أُعطِيَهُمْ مَفاتِيحَ الجِنانِ كُلَّها حَتّى يَفْتَحُوا أيَّ باب شاءُوا وَلا أحْجُبَ عَنْهُمْ وَجْهِي وَلاَنْعَمَنَّهُمْ بِألْوانِ التَّلَذُّذِ مِنْ كَلامِي وَلاَُجْلِسَنَّهُمْ فِي مَقْعَدِ صِدْق وَأُذَكِّرَهُمْ ما صَنَعُوا وَتَعِبُوا فِي دارِ الدُّنْيا وَأفْتَحُ لَهُمْ أرْبَعَةَ أبْواب، باباً يَدْخُلُ عَلَيْهِمُ مِنْهُ الْهَدايا بُكْرَةً وَعَشِيّاً مِنْ عِنْدِي، وَباباً يَنْظُرُونَ إلَى الظّالِمِينَ كَيْفَ يُعَذَّبُونَ، وَباباً يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ مِنْهُ الْوَصائِفُ وَالْحُورُ الْعِينُ.
اى احمد! آيا مىدانى كه پاداش زاهدان نزد من چيست؟ عرض كرد: خير، اى پروردگار من.
فرمود: مردم محشور مىشوند و در حساب آنها مناقشه و دقّت مىشود ولى آنان از اين امر در امان هستند.
كمترين چيزى كه به زاهدان مىدهم آن است كه كليدهاى بهشت را عطايشان مىكنم تا از هر درى كه خواستند وارد بهشت شوند.
و ميان جمال خودم و آنان پردهاى قرار نمىدهم.
لذّتهاى گوناگون گفتگوى با خودم را به آنان مىچشانم و آنها را در جايگاه صادقان مىنشانم و كارهاى دنيا و رنجهايى را كه كشيدهاند به يادشان مىآورم و چهار در به رويشان مىگشايم; از يك در هداياى من به آنها مىرسد، از در ديگر به من هرگونه كه بخواهند و بدون هر مانعى نگاه مىكنند و از يك در به آتش دوزخ و ظالمانى كه عذاب مىشوند مىنگرند و از در ديگر نيز دختران نوجوان و حورالعين (زنان فراخ چشم) بر آنان وارد مىشوند.
اوصاف زاهدان
فَقالَ: يا رَبِّ! مَنْ هـؤُلاءِ الزّاهِدُونَ الَّذِينَ وَصَفْتَهُمْ؟قالَ: اَلزّاهِدُ هُوَ الَّذِي لَيْسَ لَهُ بَيْتٌ يَخْرَبُ فَيَغْتَمَّ لِخَرابِهِ وَلا لَهُ وَلَدٌ يَمُوتُ فَيَحْزُنَ لِمَوْتِهِ وَلا لَهُ شَيْءٌ يَذْهَبُ فَيَحْزُنَ لِذِهابِهِ وَلا يَعْرِفُهُ إنْسانٌ لِيَشْغَلَهُ عَنِ اللهِ طَرْفَةَ عَيْن وَلا لَهُ ثَوْبٌ لَيِّنٌ.
يا أحْمَدُ! إنَّ وُجُوهَ الزّاهِدِينَ مُصْفَرَّةٌ مِنْ تَعَبِ اللَّيْلِ وَصَوْمِ النَّهارِ وَألسِنَتَهُمْ كَلالٌ مِنْ ذِكْرِ اللهِ تَعالى.
قُلُوبُهُمْ فِي صُدُورِهِمْ مَطْعُونَةٌ مِنْ كَثْرَةِ صَمْتِهِمْ.
قَدْ أعْطَوُا الَْمجهُودَ مِنْ أنْفُسِهِمْ لا مِنْ خَوْفِ نار وَلا مِنْ شَوْقِ جَنَّة.
وَلكِنْ يَنْظُرُونَ فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَالاْرْضِ فَيَعْلَمُونَ أنَّ اللهَ سُبْحانَهُ أهْلٌ لِلْعِبادِة.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كرد: خداوندا! اين زاهدان كه توصيفشان كردى چه كسانى هستند؟فرمود: زاهد آن كسى است كه خانه اى ندارد كه اگر خراب شد، غم بخورد.
فرزندى ندارد كه اگر مُرد، محزون شود و هيچ چيز ندارد كه اگر از دست رفت، غصه بخورد و هيچكس را نمىشناسد كه او را لحظهاى از ياد خدا غافل كند.
غذاى اضافى ندارد كه از او بطلبند و لباس نرم نمىپوشد.
اى احمد! چهره اهل زهد، از شب زندهدارى و روزه، زرد و زبان آنها از شدّت ذكر خداوند، خسته شده است.
قلبهاشان در سينههايشان، از مداومت سكوت، مجروح شده است.
آنان هرچه در توان دارند (در عبادت) كوشش مىكنند ولى نه به خاطر ترس از جهنم يا شوق بهشت، بلكه در ملكوت آسمان و زمين مىنگرند و مىيابند كه خداوند سبحان شايسته عبادت است.
(نظر بدهید.) تهيه شده توسط اكبر شعباني
يكي ازاعضائي كه ميتواند منشا غالب گناهان باشد زبان است.رسول الله (ص) مي فرمايد: هر كس كه زبان و شرمگاهش را براي من تضمين كند من بهشت را براي شما تضمين ميكنم لذا آزاد گذاشتن زبان تا حدي كه در مردمان فرو رود و گوشت آنها را بجود از آزاد گذاشتن افسار شهوت مادي خطرناكتراست چون خطر اول و پيامدهاي آن ديگران را مي سوزاند و شخصيت آنها را طعمه اي براي بي شخصيتها قرار ميدهد. اما خطر دوم ازصاحب آن تجاوزنمي كند .
چيز قابل توجهي كه براي بسياري ازمردم شيرين است (بخصوص درمجالس خصوصي) صحبت كردن از ناموس ديگران و بخصوص بزرگان و تهمت زدن به آنها و نسبت دادن گناه به آنها (درحالي كه آنها پاك و مبرا هستند) مي باشد. چنين كساني بنا به نص صريح قرآن بايد حد (80ضربه شلاق) زده شوند. هيچ چيزمثل زبان دراختيارانسان نيست و مطمئناً كسي كه زياد صحبت ميكند نميتواند زبان خود را كنترل كند. و شكي نيست كه سكوت در بسياري ازمواقع بخصوص مواقعي كه صحبت از ديگران به ميان مي آيد افضليت دارد.
خطرناكترين كارها انتقال كلام و صحبت درمورد ديگران بدون هيچ ضابطه و دليلي مي باشد كه اين امرباعث ميشود كه اتهامات ناروا و بدون دليل به شخصيتهاي پاك وارد آيد سينه ها پرازكينه شود ارتباطات ضعيف گردد و ريسمان محبت بين دوستان پاره شود و...حال اگرسخني درمورد ديگران شنيديم وظيفه ي ما در قبال آن چيست؟ اكنون چگونگي تعامل باچنين صحبتهائي را با حادثه ي افك دنبال مي كنيم.
1.عرضه كردن سخن بر قلب و فتوا خواستن از درون: اگر سخني در نزد ما گفته شد كه شخصيت برادر دينيمان را زير سوال مي برد اول از درون خود بپرسيم كه اگر ما جاي او بوديم آيا آن كار رامرتكب مي شديم. درحادثه ي افك زماني كه آن تهمت ناروا به عائشه (رض) زده شد زن ابو ايوب انصاري از شوهرش پرسيد نظرتودرباره ي اين حادثه چيست ابوايوب گفت اگرتوجاي اوبودي آيا آن كار را انجام ميدادي گفت نه گفت: پس عائشه از تو بهتر است.
2. ثابت كردن آن سخن با دليل و برهان: اگر بنا به مصلحت عموم قصد انتقال سخن را نموديم بايد آن براي ما اثبات گردد و لذا نبايد به مجرد شنيدن سخن به سبب علاقه ي انتقال دادن، آن را نقل بكنيم.
3. مقدم داشتن حسن ظن بر سوء ظن در اموري كه احتمالات زيادي دارد: ظن و گمان بد ترين و دروغترين سخنها مي باشد و اگرما در زندگي دچار سوءظن شويم با همه ي مردم دشمن خواهيم شد.
4.مشورت كردن قبل از نزديك شدن به تهمت: پيامبر خدا درحادثه ي افك با بزرگان صحابه مشورت كرد.
5.در نظر داشتن ضررها و نتايج سوئي كه از پخش شايعه حاصل مي شود و بزرگترين ضرر اين است كه آنهائي كه تهمت زده مي شوند بعداً مبراً شناخته شوند. در حادثه ي افك مي بينيم كه چقدر ضررها متحمل عائشه و پيامبر و ابوبكر و...گرديد.
6 سبك نشمردن صحبت درمورد ديگران مثل حادثه ي افك كه بعضي از اصحاب بدون تدبر و تفكر و تحقيق اين جريان را نقل ميكردند طوري كه سرتاسر مدينه پخش شد.
7.اعلان كردن برائت شخص بعد ازاتهام. اگر بعد از تهمت معلوم شد كه شخص بيگناه بوده بايد به تمامي مردم برائت آن اعلام شود. در حادثه ي افك خداوند برائت عائشه را ازهفت آسمان اعلان نمود در حالي كه عائشه تنها انتظار داشت پيامبر برائت او را در خواب ببيند.
8.منع كردن افرادي كه اينگونه اخبار را پخش مي كنند اگر كساني كه شايعه پراكني مي كنند آزاد باشند و كسي جلو آنها را نگيرد زمين و زمان به فساد و تباهي كشيده خواهد شد و شيطان به آساني در ميان مردم نفوذ خواهدكرد.
9.بر حذر داشتن افراد تهمت زننده از انجام دوباره ي اين كار فجيع با عقاب و توبيخ كردن ويٍٍ، او را از انجام دادن دوباره ي اين كار منع نمائيم مثل حادثه ي افك كه خداوند عزوجل مي فرمايد:{يعظكم الله ان تعودوالمثله ابدا ان كنتم مومنين}.
10.ماهميشه سعي كنيم كه بهترين گفتار را بگيريم. كسي كه هر سخني را ميپذيرد در واقع راهي را براي نفوذ شيطان در وجود خود باز كرده است و شيطان از فرصت استفاده كرده و ميان او و ديگران كينه و عداوت ايجاد مي نمايد لذا ما بايد هميشه بهترين گفتار را بگيريم زيرا اين كار راههاي نفوذ شيطان را مسدود مي نمايد و خداوند مي فرمايد{ وقل لعبادي يقول التي هي احسن ان الشيطان كان للانسان عدوا مبينا والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
نظرات 2 تهيه شده توسط اكبر شعباني
«فَأقِم وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفا، فِطرتَ اللّهِ الَّتي فَطَر الناسَ عَليها لا تبديلَ لخلقِ اللّهِ ذلك الدّينُ القَيّم ولكنَّ أكثر الناسِ لا يعلمون»؛ پس اي محمّد صلياللهعليهوآلهوسلم ، توروي دل به جانب دين معتدل وفطري بنما، ديني كه سازگار حقيقت انسان است كه انسانها بدين آيين سرشته شدند: سرشت توحيدي است وضامن سعادت آنها، «ذلك الدين القَيِّم»؛ كه جاودانه است، ومربوط به ازمنه، وامكنه، وعقايد ملتها نيست كه عقايد ملتها آن را ساخته باشد: مطابق افكار آن ملت وآن مكان وزمان، وقابل تطبيق با زمان بعد نباشد وآيندگان آن را مطابق زمان و مكان و حالشان تغيير دهند و تبديل كنند، بلكه فطرت آفرينش با فطرت انسان به هم آميخته است. «فطرت اللّه» حالتي است كه حقيقت انسان بر آن سرشته شده: متن هستي وقوانين ابدياش از صفا وتجرّد ازلي، وتوحيد محض. . وتلك الفطرةُ الأولي ليست إلا مِنَ الفَيضِ الأقدس الذي هوعينُ الذات، مَن بقي عليها لم يُمكِن اِنحرافهُ عنِ التوحيد، واحتجابه عَنِ الحَق، وإنّما يَقَعَ الانحراف والاِحتِجاب مِن غَواشي النشأة و عوارض الطبيعة عند الخلقة، أوالتربية والعادة (تفسير منسوب به محيي الدين، ج 2، ص 262).
(نظر بدهید.) تهيه شده توسط اكبر شعباني
بدن و لباس نمازگزار بايد از تمام نجاسات پاك باشد، مگر خون بدن انسان و حيوان حلالگوشت در حال سلامت وكمتر از درهم، واِلا در حال بيماري وزخمي كه نتوان شست بياشكال است.
لباس باطن
لباس باطن را از قرآن بشنويم: «وثيابَكَ فَطَهِّر * والرُّجزَ فَاهجُر»؛ نفس وجانت را از انديشههاي شرك آلود ورذايل اخلاقي پاك دار واز گناه ومعصيت دوري كن. اين جاست كه نمازگزار عارف قبل از تكبيرة الاحرام مناجاتش با خدا چنين است: «اللّهمّ باعِدْ بَيْني وبَيْنَ خَطايايَ كَما باعَدْتَ بَينَ المَشرِق والمَغرِب»؛ يعني خدايا، بين من وخطاهايم چنان فاصله بينداز كه بين مشرق ومغرب فاصله انداختهاي، يا خدايا، چنان مرا پاك كن كه هرگز خطا به من راه نيابد، هم چنان كه مشرق ومغرب يا نور وظلمت هرگز به هم نميرسند. اي عزيز، بنده مطيع را وقتي حق به مناجات خود دعوت كرد، اورا به مقام قرب فرا خوانده و مقام قرب متخلّق شدن به اخلاق اللّه وصفات اللّه است علما وعملاً، و فناي في اللّه تا به بقاي باللّه نايل شود. اينك تودر حال وُرُود به معراج مؤمني، «والصَّلاةُ قُربانُ كُلِّ تَقيّ»3 وخطاهاي گذشته را با آب توبه شستهاي واينك در مقام قرب وشهودي واهل معرفت گفتهاند: «حدُّ التَّوبَةِ اَنْ تَنسي ذَنبك»4؛ يعني حدّ توبه آن است كه گناه را براي هميشه فراموش كني، چون تودر مقام قربي وگناه، بُعد از خداست وياد گناه توجه به حظّ نفس وسوء اَدَب وجفا در مقام قرب وصفاست. وچون در مقام حضور وشهودي، به شيطان و وساوس اوتوجه مكن وبگذار بميرد، حيف نيست كه لذّت شهود جمال معشوق را چشم بپوشي وبه مُرده شيطان نفس امّاره لگد بزني، ونگران ظلمات اعمال زشت گذشته باشي، كه با توبه وايمان وعمل صالح، همه مبدّل به نور گرديد: «فَاُولئك يُبَدِّل اللّه سَيِّئاتِهِم حَسَناتٍ»؛ چه لذت گذشته عصيان، وچه خجلت كنوني، كه روزي نافرمان بودهام، تواكنون آن گناه كار نيستي وهمه نوري. وياد گناه، گناه است ومانع حضور، ودشمن مرده نفس امّاره را زنده مكن، مگر در اين معراج، سلطان وحدت بر توغلبه نكرده آيا هنوز خود را ميبيني ونفس امّاره و گناه و غير او را؟ سخن سرور آزادگان در دعاي عرفه است كه: «عَمِيَتْ عَيْنٌ لاتَراك عَلَيْها رَقيبا» وچنان كه صفي فرمايد:
اي اهل دل، مباد كه رو بر قفا كنيد كز يك خطا شويم همه روسياه عشق
درويش از گناه وصواب است بيخبر در كيش ماست غفلت از شه، گناه عشق
لباس نمازگزار
اي عزيز، آن چه درباره ثياب ولباس نمازگزار فرمودهاند حق است وآن چه به ما دادهاند همان واردات ايشان است. ثياب ملكات نفس است، چه ثوب عزّت وچه ثوب ذلّت، وآن خود افعال انسان است كه با تكرار فعل، كم كم ملكه انسان ميشود، چه خوب وچه بد، وانسان در سراي ديگر با همان لباس خود بافته كه مالك آن است، محشور ميشود، اينها را بدنهاي برزخي نيز ميگويند. اين جا خداوند به اشرف انسانها فرمايد: صفات وانديشههاي دل خود را از غير خدا پاك گردان وبا خدا، يكتا شو و از غير، بيگانه وبا خلق خدا، رحمت باش ولباس ادب مصلّي را پاك دار؛ يعني ادب حضور وشهود احدي را يكتا شو.
نظريات تفاسير در معناي ثياب «وثيابك فَطَهِّر* والرجز فاهجر»
1 ـ قيل: كناية عن إصلاح العمل ولا يخلومن وجه؛ فإن العمل بمنزلة الثياب للنّفس بمالَها من الاعتقاد، فالظاهر عنوان الباطن، وكثيرا ما يكنّي في كلامهم عن صلاح العمل بطهارة الثوب، «والرجز فاهجر» أي الإثم والمعصية.
2 ـ جوامع الجامع: عن قتادة: الثياب عبارة عن النفسأي ونفسك فطهّر مما يُستقذر من الأفعال.
3 ـ البيضاوي: «وثيابك فَطَهِّرْ»: هوأول ما أُمِرَ به مِن رفع العادات المذمومة، أوطَهِّر نفسك مِنَ الأخلاق الذَّميمة، فيكون أمرا باستكمال القوة العملية بعد أمره باستكمال القوة النظرية أوفطهّر دثار النبوة عمّا يدنّسُه من الحقد والضجر وقلّة الصبر.
4 ـ وفي المفردات للراغب والمجمع قيل: الثياب كناية عن النفس، والثواب ما يرجع إلي الإنسان من جزاء أعماله، فيُسمّي الجزاءُ ثوابا تصورا أنّه هوهو أي الجزاء نفس العمل، في قوله تعالي: «فمن يعمل مثقال ذرةٍ خيرا يره» ولم يقل: جزائه.
5 ـ وفي بيان السعادة: «وثيابك فطهّر»: طهّر قلبك من أدناس الكثرات وتعلّقاته. «والرجز فاهجر»: القذر وعبادة الأوثان والعذاب والشرك، والكل مناسب.
اي پيامبر، جامهات را پاك دار. 1 ـ برخي گفتهاند: يعني عملت را پاك دار، چون عمل مانند لباس است براي نفس انسان، چرا كه عمل پديده نفس است. عقيده خوب، عمل خوب را پديد ميآورد وعقيده بد، عمل بد را، پس ظاهر انسان نمودار باطن اوست:
از تورُسْتَسْت اَر نكويست ار بدست ناخوش وخوش هم ضميرت از خودست
گر به خاري خستهيي خود كشتهيي ور حرير و قزدري خود رشتهيي
غالبا گويند: فلاني پاك جامه است؛ يعني عملش صالح است.
«والرُّجزَ فاهجر»؛ يعني از گناه دوري كن.
2 ـ تفسير جوامع الجامع از قتاده نقل ميكند كه، ثياب نَفسِ انسان است؛ يعني جانت را از افعال پليد پاكدار.
3 ـ تفسير بيضاوي گويد: «وثيابك فَطَهِّر»: اول دستوري كه پيامبر صلياللهعليهوآلهوسلم مأمور به آن شد برطرف كردن عادات زشت بود؛ يعني نفست را از اخلاق نكوهيده پاكدار. پس عقل بايد كامل گردد تا عمل كامل پديد آورد واز كينه وكم صبري دور باشد.
4 ـ مفردات راغب ومجمع البيان گويند: به قولي ثياب نفس انسان است. ثواب خود عمل است كه از انسان جدا نيست وبه انسان باز ميگردد. «فَمَنْ يَعمَل مِثقال ذَرَّةٍ خَيرا يَرَهُ»؛ يعني كسي كه به قدر ذرّهاي عمل نيكوكرد، همان عمل را ميبيند ونفرمود جزاي آن را.
5 ـ بيان السعاده گويد: «وثيابَك فطهر»؛ يعني قلبت را از كثرات وتعلقاتش (پريشانيها) پاك دار يعني از كثرت امكان به وحدت سبحان گريز. «والرجز فاهجر»؛ يعني از پليدي وبندگي بتها وعذاب شرك، خدا را يكتا شو و همه نظرات خوب است.
لباس باطن نمازگزار (مصلّي)
اي همراه، از قرآن بشنو شرح اين لباس ومُلَبَّس به لباس را:
«وضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قريةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئنَّةً يَأتيها رزقُها رَغَدا مِن كلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأنعُم اللّهِ، فَأذاقها اللّهُ لباسَ الجُوعِ والخوفِ بِما كانوا يَصنَعُون».
نفس برزخ بين جسم مادي وقلب مجرد است. اگر روي به اين سو كند، غذايش حيواني وتحت فرمان وَهم، كه سلطان مملكت حيوانات ودر حيوانات سلطان به حق است. وانسان مطيع وَهم بايد غذاي حيواني را از دست دو وزير شهوت وغضبِ اين سلطان غاصب بگيرد ومصرف كند، و غذاي حيواني، جز حيوان نميپرورد وسلطان انسان عقل است ودو وزيرش عقل نظري و عقل عملي.
هر كه كاه وجوخورد قربان شود هر كه نور حق خورد قرآن شود
اگر نفس روبدان سو كند كه سرشت وحركت طبيعي آن است كه، «إلَيهِ يَصعَدُ الكَلِمُ الطَّيِب والعَمَلُ الصالِح يَرفَعُهُ» كه فطرت توصعودي است نه نزولي، وتوانساني وغذايت تجلّيات حق است به عنوان الهام و وحي واشراقات قلبي كه قلب محل حُبُّ اللّه است وشرح تجليات اسما وصفات: «فَليَنظُرِ الإنسانُ إلي طَعامِهِ * إنّا صَبَبْنا الماءَ صبّا»؛ وتوانساني، ببين غذايت انسانساز است؟ غذاي انسان آسماني است نه زميني وحيواني.
لباس ظاهر وباطن نمازگزار
«وإذا فَعَلوُا فاحِشَةً قالُوا وَجَدنا عَلَيها آبائَنا وَاللّهُ أمَرَنا بِها، قُل اِنَّ اللّهَ لا يَأمُرُ بِالفَحشاء أتَقُولونَ عَلي اللّهِ ما لا تَعلمونَ قُلْ أمَرَ رَبّي بِالقِسطِ وأقيموا وجوهَكُم عِندَ كُلِّ مَسجدٍ وادْعوهُ مُخلِصينَ له الدّين». «وإذا فعلوا فاحشة»: اهل جاهليّت عريان ميشدند وطواف بيت الحرام ميكردند وميگفتند: ما بايد مثل روزي كه از مادر زاده شديم، عريانا طواف بيت كنيم نه با لباسي كه در آن مرتكب گناه شدهايم. لذا تكهاي از جلد وپوست حيوان را به خود ميبستند كه وسطش شكاف داشت وساتر عورت نبود وبا آن طواف ميكردند وهم چنان اين رسم داير بود تا بعد از فتح مكّه كه پيامبر اكرم صلياللهعليهوآلهوسلم آنها را منع كرد. وقتي كه پيامبر حضرت علي عليهالسلام را با آيات برائت به مكه فرستاد وپيامبر وبعضي از مسلمين اين كار آنها را عيب ميگرفتند، آنها عذر ميآوردند كه پدرانمان اين كار را ميكردند وخدا ما را امر كرده كه، «وَجَدنا عَلَيهِ آبائَنا وَاللّهُ أَمَرنا بِها»؛ اي پيامبرم، به اينها بگو: خدا امر به زشتكاري نميكند. آيا چيزي كه نميدانيد به خدا نسبت ميدهيد؟ اين افتراي بر خداست، چون وحي به زشتكاري نازل نشده است. خدا امر به اعتدال در كارها كرده وترك افراط وتفريط و: «أقيموا وُجُوهَكُم عِنْدَ كُلِّ مَسجِد». هنگام عبادت از غير خدا بگسليد وبه او بپيونديد. خود عبادت توجه به حق است، نه مورد توجه؛ يعني بايد اورا ببيني، نه عبادتت را.
(نظر بدهید.) تهيه شده توسط اكبر شعباني
